دانایی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امیر مسعود قضایی
نظرسنجی
لطفا نظر بدهید








برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 29 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

زعفران چیست؟

طلای سرخ : زعفران با نام علمی crodcus stativus ،گیاهی است چند ساله كه دارای پیاز كروی و پوشیده از یك غشائ قهوهای رنگ می باشد. این گیاه در نواحی جنوب غربی آسیا، جنوب اسپانیا و جنوب اروپا برداشت می شود. دارای ساقه و شش گل برگ با رنگ بنفشه و 3 رشته كلاله با رنگ قرمز كه همان زعفران تجارتی را تشكیل می دهد، می باشد. 
كلاله حاوی مواد چربی ، املاح معدنی و موسیلاژ می باشد. عطر و بوی زعفران به علت وجود اسانس بی رنگ تروپن دار و یك تركیب اكسیژن دار و همراه با سینئول به نام سافرانال می باشد. طعم زعفران مربوط به هیتروزید تلخ پیكروكروسین است. ماده رنگین زعفران مربوط به وجود ماده ای به نام كروسین می باشد.

برداشت :

از هر 100 تا 200 هزار گل زعفران، حدود 5 كیلوگرم گل زعفران بدست می آید كه این مقدار هنگام خشك شدن به یك كیلوگرم می رسد.

خواص درمانی:

از زعفران برای كاهش چربی وكلسترول خون ، آرام بخش، اشتها آور ،ضد اسپاسم ،پیشگیری كننده از بیماریهای قلبی و سرطان ،تقویت حافظه ویادگیری ،كاهش فشار خون،درمان آسم، درمان بیماریهای پوستی ، عفونت ادراری ، یرقان، پیش انداختن قاعدگی، رفع نفخ شكم ،درمان دردمعده و شكم استفاده می شود.

مضررات مصرف بی رویه زعفران:

مصرف بی رویه زعفران سمی بوده وباعث استفراغ،كاهش تعداد ضربان قلب،خون ریزی از بینی،پلك هاولب ها شده وموجبات سر گیجه،بی حالی،زردی پوست وعوارض خطرناك دیگر ونهایتا مرگ را فراهم می آورد. مصرف 3 گرم زعفران برای هر فرد در ماه مناسب بوده واستفاده بیش از 5 گرم زعفران در یك وعده غذائی می تواند موجب مرگ انسان گردد.

نگهداری:

زعفران باید دور از نور ورطوبت بوده وبهتر است كه درظروف شیشهای یا فلزی دربسته نگهداری شود.باتوجه به اینكه اسانس زعفران قابل تبخیر شدن است ،درصورت نگهداری در محیط باز ،از اثرات داروئی و مرغوبیت آن كاسته می شود.

مصارف :

از زعفران در صنایع غذائی ،شیرینی سازی ،داروسازی ،نساجی ،نوشابه هاغیر الكلی وصنایع لبنی استفاده می شود.

تجارت زعفران:

براساس آمارهای سازمان خواروبار جهانی (فائو)، میزان تولید زعفران در جهان حدود 210 تن است كه ایران با تولید سالیانه 184 تن ، حدود 81 درصد زعفران جهان را به خود اختصاص داده است واسپانیا با 12 درصد تولید جهانی پس از ایران در رتبه دوم قرار دارد.

متاسفانه برداشت های سنتی وغیر علمی زعفران،نبود سیستم بسته بندی مناسب وبازاریابی كم ازطرف ایران و وجود صنعت پیشرفته بسته بندی ،تبلیغات گسترده برای فروش وبازاریابی از طرف اسپانیا باعث شده است كه اسپانیا زعفران ایران را با قیمت ارزان جمع آوری وبه نام شركت های تجارتی خود در دنیا عرضه نموده و عنوان نخصت صادر كننده زعفران در جهان رابه خود اختصاص نماید .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 25 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

قش یاران وفادار
اساسا در تاریخ نهضتهاى الهى هیچ نهضتى بدون یاران وفادار و فداکار جان نگرفته است, انبیا و پیام آوران حق با این که موید از ناحیه خداوند بودند, اما روى یاران مومن حساب مى کردند:
"
و کاین من نبى قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین;(1) و چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگیدند, آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد".

پیامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت على رغم ناملایمات و سختیهاى فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا, اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا که جنگ نیاز به ((عده)) و ((عده)) دارد و این در مکه فراهم نبود. با هجرت حضرت به مدینه این مهم برآورده شد. دوره سخت مکه در حقیقت دوره سازندگى بود. حضرت در این دوره سربازانى فداکار پرورید; سربازانى که در جنگهاى پیامبر اکرم(ص) افتخارات فراوانى براى اسلام و مسلمین آفریدند. آن گاه که این زمینه ها فراهم شد در سال دوم هجرت اولین آیات قتال صادر شد:(2)

"اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدیر; به آنان که جنگ بر آنها تحمیل شده اجازه جهاد داده شد چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند و البته خداوند بر یارى آنها قادر است".
امام على(ع) هم سکوت و هم پذیرش حکومت را مستند به یاران مى کند; آن بزرگوار مى فرماید: سکوت کردم چرا که یاران وفادار نداشتم, حکومت را پذیرفتم چون تعداد زیادى درخواست آن را داشتند در خطبه 26 نهج البلاغه مى فرماید:
..."
فنظرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى فضننت بهم عن الموت واغضیت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الکظم و على امر من طعم العلقم; پس نگاه کردم دیدم براى گرفتن حق خود یاورى ندارم جز خاندانم به مرگ آنها راضى نشدم چشمهاى پر از خاشاک را فرو بستم و با گلویى که گویا استخوانى در آن گیر کرده بود جرعه حوادث را نوشیدم و با این که تحمل در برابر گرفتگى راه گلو و نوشیدن جرعه اى که تلخ تر از حنظل است کار طاقت فرسایى بود شکیبایى کردم.

و در خطبه سوم نهج البلاغه مى فرماید:
"لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلمإ الا یقاروا على کظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقیت حبلها على غاربها...; اگر نه این بود که جمعیت بسیارى گردا گردم را گرفته و به یاریم قیام کردند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسوولیتى که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى کردم..


حضرت امام حسن مجتبى مهم ترین فلسفه صلح خویش را نداشتن یارانى مومن و وفادار و فداکار ذکر مى کند:
"
لو وجدت انصارا لقاتلته لیلى و نهارى...;(3) اگر یارانى مى یافتم شب و روزم را در جهاد با معاویه مى گذراندم..."
در دوره حضرت امام صادق(ع) یاران شعارى فراوان بودند ولى یاران وفادار اندکساده اندیشان مى پنداشتند که این یاران شعارى کارسازند, از این رو به امام صادق(ع) اعتراض مى کردند که با وجود این همه یاور چرا نشسته اید و قیام نمى کنید؟ امام (ع) در پاسخشان مى فرمود: یارانى که فدایى باشند اندکند: "لو کان لى شیعه بعدد هذه الجدإ لما وسعنى القعود;(4) اگر به عدد این بزغاله ها (هفده عدد) یار مى داشتم قیام مى کردم"
و در پاسخ ((سهل خراسانى)) که مشابه اعتراض فوق را داشت فرمود:
..." 
اما انا لانخرج فى زمان لانجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت... ;(5) آگاه باش ما تا زمانى که پنج یار همراه نیابیم قیام نمى کنیم ما زمان قیام را بهتر مى دانیم"
و حضرت امام مهدى(عج) نیز به همراه 313 نفر ـ که در حقیقت فرماندهان لشگر حضرتند ـ قیام مى نماید و با این قیام الهى جهان را پر از عدل و داد مى کند.
در بین امامان, تنها امامى که از یاران خویش رضایت کامل داشته سالار شهیدان ابى عبدالله الحسین(ع) است و این مدال افتخار آنهاست که امام حسین(ع) فرمود: ((.. . اما بعد فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لاخیرا من اصحابى...; من یارانى باوفاتر و بهتر از یاران خویش سراغ ندارم...))
یاران امام حسین(ع) با فداکارى خویش پیوند با ((آل الله)) خوردند و تا روز قیامت عاشقان و شیفتگان حق در کنار سلام و درود بر سالار شهیدان, سلام بر آنها را دارند که:
"
السلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین"

تعداد یاران امام حسین(ع)
در این باره, بین مورخان چهار نظر مطرح است:

 شش صد نفر, (پانصد سواره و صد پیاده
این قول را مورخ مشهور مسعودى نقل کرده(6) که بسیار بعید است, در این نقل, وى همراه ندارد.
 145
 نفر, (صد نفر پیاده و 45 نفر سواره). این قول را در روایتى عمار دهنى از حضرت امام باقر(ع) نقل مى کند.(7) این روایت این تعداد را در روز دوم محرم ذکر مى کند در حالى که ((ابن نما)) همین تعداد را مربوط به روز عاشورا مى داند. (8)
3 
ـ صد نفر, این نقل را ((حصین بن عبدالرحمن)) از ((سعد بن عبیده)) ـ که جزء لشکریان عمر سعد و خود شاهد ماجرا بوده است ـ نقل کرده است.(9)
 72
 نفر (32 سواره و چهل نفر پیاده) مورخ بزرگ شیعه مرحوم شیخ مفید این نظر را برگزیده(10) و ابوحنیفه دینورى(11) و یعقوبى(12) و خوارزمى(13) نیز همین نظر را برگزیده اند. راوى این نقل ((ضحاک بن عبدالله مشرقى)) است او از کسانى است که جزو لشکریان امام حسین(ع) بوده و از امام(ع) اجازه خواست که تا هنگامى که مقاومت و جهادش ثمر دارد بماند و وقتى دید مقاومتش بى اثر است برگردد: امام به او اجازه داد. بر این اساس او روز عاشورا مردانه جنگید و در ساعتهاى پایانى روز عاشورا وقتى سیدالشهدا کشته شد از معرکه گریخت و جان سالم به در برد.
به نظر مى رسد این نقل به واقع نزدیکتر است, هرچند نمى توان نقلهاى دیگر را به کلى رد کرد, زیرا مراحل سفر مختلف بوده چه بسا در مرحله اى تعداد یاران حضرت بیشتر و در مرحله دیگر کمتر بوده اند. در آغاز تعدادى با این اندیشه که امام حسین به کوفه خواهد رفت و حکومت یزیدیان را نابود کرده خود حاکم مى شود و آنها هم در این راستا به نوا مى رسند! به حضرت ملحق شدند ولى وقتى در بین راه اخبار نگران کننده از کوفه رسید برگشتند (البته بى تردید شب عاشورا کسى امام حسین(عرا رها نکرده است) به این ترتیب چه بسا در آغاز شش صد نفر بوده اند به تدریج به 145 نفر و صد نفر رسیدند و در پایان آنان که تا آخرین لحظه ماندند و مقاومت کردند 72 تن بودند.
در تعداد یاران حضرت نباید تنها آنها که در کربلا به شهادت رسیدند مد نظر باشند بلکه شهید بزرگ کوفه, سفیر امام حسین(ع), حضرت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه نیز در همین مجموعه قرار دارند.

پیران کربلایى
در بین یاران حضرت چهره پنج نفر از اصحاب پیامبر بزرگ اسلام دیده مى شوند:

 انس بن حارث کاهلى;
 مسلم بن عوسجه اسدى;
 هانى بن عروه;
 حبیب بن مظاهر اسدى;
عبدالله بن یقطر, که همسال امام حسین(ع) بود.(14)))

اینان پیران روشن ضمیرى بودند که معناى زندگى را عمیقا درک کردند و یافتند که زندگى یعنى در رکاب سالار شهیدان جنگیدن و در خون خویش غوطه خوردن:

اى خوشا با فرق خونین در لقاى یار رفتن
سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

کودکان کربلایى
در بین یاران وفادار حضرت, چهره کودکان شهید را نیز داریم که برخى سند مظلومیت ابى عبدالله اند و بعضى سند رشد فکرى کربلاییان که کودک کربلایى نیز الهام بخش تفسیر درست زندگى است. این کودکان شهید عبارتند از:

 عبدالله بن الحسین، که بیشتر صاحبان مقاتل معتقدند: او ((على اصغر)) است, چنان که در زیارت عاشورا آمده است: ((... و على ولدک الاصغر الذى فجعت به...)) شهیدى که تشنه در دست پدر به شهادت رسید و امام شخصا نعش خونین او را در قبرى که خود با شمشیرش حفر کرده بودند دفن کرد.
البته این احتمال نیز هست که ((عبدالله رضیع)) غیر از حضرت ((على اصغر)) باشد و او همان کودکى باشد که روز عاشورا متولد شده است; به نوشته تاریخ یعقوبى عبدالله رضیع همان است که در روز آغاز میلادش مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفته است(15) در کتاب ((ذخیره الدارین)) از ((حدائق الوردیه)) نقل شده است که:
((
ولد للحسین فى الحرب و امه ام اسحق و سماه عبدالله;(16) در روز جنگ عاشورا براى حسین فرزندى تولد یافت که مادر او ((ام اسحق)) است و او را عبدالله نامیدند.((

 عبدالله بن حسن،  وى هنگامى که دید دشمن در صدد قتل سالار شهیدان است به دفاع برخاست و بر سر دشمن فریاد زد و در پى آن به شهادت رسید.

 قاسم بن الحسن ، فرزند دیگر امام مجتبى(ع) که در کربلا سیزده ساله و به قولى چهارده ساله بوده است. وى به همراه دو برادر دیگرش (عمر و عبدالله) در رکاب عموى بزرگوارش در کربلا حضور داشت. آن دو نیز در کربلا شهید شدند و به قولى ((عمر)) در شمار اسرا قرار گرفت.
او با قهرمانى و شجاعت وارد میدان شد, مردانه جنگید و تعداد زیادى از دشمنان را به خاک و خون کشید. دویست تن از سپاه عمر سعد, قاسم را محاصره کردند, وضع به گونه اى شد که ناگهان فریاد ((یا عماه)) قاسم به گوش امام حسین(ع) رسید و امام بى درنگ خود را به معرکه رساند ولى به گفته وقایع نگاران ((آن جناب زیر سم ستوران دشمن قرار گرفت)). امام او را در حال جان دادن دید براى حضرت این صحنه بسیار سخت بود با اندوه خاصى فرمود:
))
والله یعز على عمک ان تدعوه فلایجیبک إو یجیبک فلایعینک;(17) به خدا سوگند براى عمویت دشوار است که او را بخوانى ولى به یارى تو نشتابد یا براى نجات تو اقدام کند ولى سودمند نباشد.((

محمد بن ابى سعید بن عقیل،که بعد از شنیدن گریه و زارى زنها و بچه ها در شهادت امام وحشت زده به درب خیمه آمد و توسط جنایتکاران به شهادت رسید.

 عمرو بن جناده انصارى، کودکى که بعد از پدر شهیدش وارد معرکه شد و رجز خواند و در پیش چشم مادر به شهادت رسید.

زنان قهرمان کربلا
جلوه برجسته دیگر یاران ابى عبدالله(ع) این است که حضرت, بانوان فداکارى از بنى هاشم و غیر آنها را در زمره یاران وفادار خویش داشت تا بانوان نیز بدانند که مى توانند افتخار ((انصارالله)) شدن, ((انصارالحسین)) شدن را داشته باشند در رإس اینان ((زینب)) شیر زن قهرمان کربلا است. قلم از توصیف این بزرگ انسان تاریخ بشریت عاجز است تنها مى توان این را گفت که: او فاطمه ثانىاست.

زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین

دیگر بانوان هاشمى که بهمراه حضرت بودند عبارتند از: ام کلثوم, ام هانى و رقیه ـ هر سه از دختران امام على(ع) ـ , رمله همسر امام مجتبى, سکینه بنت الحسین, فاطمه بنت الحسین, فاطمه دختر امام حسن و رباب دختر امرىالقیس.
از بانوان غیر بنى هاشم: ام خلف همسر حضرت مسلم, ام وهب, همسر وهب, حسنیه کنیز سیدالشهدإ مادر شهید منحج بن سهم, همسر جناده بن حارث و فکیهه خادمه منزل امام حسین(ع
)

این زنان فداکار بیشترین نقش را در فداکارى فرزندان و همسر خویش داشته اند.
ام خلف پس از شهادت همسرش مسلم, فرزندش خلف را ترغیب به فداکارى در رکاب امام حسین(ع) کرد او نیز با کشتن سى نفر از دشمنان سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد(18) ام وهب به فرزندش گفت: از تو راضى نمى شوم مگر آن که در رکاب امام حسین به شهادت برسى: ((مارضیت حتى تقتل بین یدى الحسین))(19) همسر وهب نیز ضمن تشویق شوهرش عمودى به دست گرفته به همراه شوهر مى جنگید که با دعا و درخواست امام حسین(ع) به خیمه مخصوص بانوان برگشت.(20)

این زنان فداکار، درس ایثار و فداکارى, درس حضور عفیفانه زنان در صحنه هاى اجتماعى و درس چگونگى عروج مردان از دامن خود را آموختند.
اگر این بانوان فداکار نبودند چه بسا دشمنان, فریاد مظلومیت عاشورا را خاموش مى کردند این حماسه ها و فریادها و ناله هاى از دل برآمده بود که جلوى تحریف واقعه عاشورا را گرفت. فریادها و خطبه هاى آتشین زینب و دیگر بازماندگان نهضت عاشورا سند تثبیت نهضت خونین عاشورا بر تارک تاریخ شد. به تعبیر مورخ دانشمند مرحوم آیتى:
))
گفتن این مطالب (فریادهاى افشاگرانه) لازم بود و قطعا اهل بیت در این گفتار در نظر داشتند و مى دانستند که فردا که دشمن با عکس العمل این کارها رو به رو شد اصرار خواهد کرد که با هر قیمتى شده است تاریخ شهادت امام را تحریف کند و فکر مردم را در گمراهى بیندازد به همین جهت با کمال هوشیارى و مآل اندیشى در هر انجمنى و در هر بازار و کوچه اى, در پاسخ هر پرسشى فصلى از آنچه روى داده بود مى گفتند و گوشه اى از تاریخ شهادت امام را روشن مى ساختند براى همین بود که در همان روز اول ورود به کوفه سه نفر از بانوان اهل بیت خطبه خواندند و به این فکر هم نیفتادند که چون امام چهارم در میان ما هست و هم با مردم کوفه و هم با ابن زیاد سخن خواهد گفت دیگر نیازى به سخن گفتن ما نیست هر کدامشان که فرصتى به دست آورد ولو از میان کجاوه صدا بلند کرد و مردمى اغفال شده را در جریان صحیح مطلب گذاشت... من معتقدم که امام چهارم و بانوان اهل بیت موقعى فکرشان آسوده شد و از پریشانى و اضطراب خاطر بیرون آمدند که چند روزى در مرکز خلافت ماندند و سخنان خود را گفتند و مردم شام را هم از اشتباه درآوردند و کارى کردند که اگر تاریخ نویسى در شام هم مى خواست جریان واقعه کربلا را بنویسد جز آنچه طبرى و مفید و ابو الفرج اصفهانى نوشته اند نمى توانست بنویسد در آن روز که اهل بیت مى توانستند به بازگشت خویش علاقه مند باشند و راه مدینه را با خاطرى آسوده در پیش گیرند, داغدار بودند, با گریه و شیون به مدینه درآمدند و شهر مدینه را منقلب کردند اما از نظر هدف فکرشان آسوده بود و دیگر نگران آن نبودند که تا فردا جریان عاشورا را به چه صورتى بنویسند و قیام اباعبدالله(ع) را چگونه توجیه کنند...
21))

دو زن در کربلا این افتخار را داشتند که در رکاب سالار شهیدان به شهادت برسند:
"
یکى ام عبدالله بن عمیر و دیگرى مادر عمروبن جناده .
"

جانبازان کربلا
جانبازان سند افتخار انقلاب و نهضت اند و کربلا این مفاخر را با خود داشته استاز جانبازان قیام کربلا, سردار بزرگ لشکر عشق,حضرت اباالفضل العباس(ع) است.
او با دو دست بریده فدایى سالار شهیدان شد:

اى ساقى سرمست ز پا افتاده
دنبال لبت آب بقا افتاده
دست و علم و مشک سه حرف عشق است
افسوس زهم این سه جدا افتاده

دو تن از جانبازان کربلا پس از شهادت امام حسین(ع) بر اثر جراحتهاى وارده به فوز عظیم شهادت نایل آمدند این دو عبارت اند از:

 سواد ابن منعم نهمى، که به اسارت گرفته شد و بعد از شش ماه بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید.

موقع بن ثمامه صیداوى، او ابتدا به اسارت گرفته شد سپس تبعید شد و بعد از یک سال بر اثر جراحات وارده شهید گشت.

ویژگیهاى یاران امام حسین(ع)
یاران امام حسین(ع) آنقدر از خود افتخار به جاى گذاردند که قلم توان ترسیم آن همه بزرگوارى و ایثار را ندارد. همان بهتر که امام حسین(ع) آنان را بستاید که: ((شما بهترین و باوفاترین یاران اید.)) عمده ویژگیهاى این شهیدان عبارت بود از:

ـ بصیرت در دین
بصیرت در دین یعنى روشن بینى عمیق در دین و با چشم باز راه دین را برگزیدن و پاى آن مقاومت کردن همان که خداوند به آن مومنان را مى ستاید.
((
انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله اولئک هم الصادقون;(22) مومنان واقعى تنها کسانى اند که به خدا و رسولش ایمان آورده سپس هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند اینان راستگو هستند.))

ایمان, جهاد با مال و جان در راه خدا از برجسته ترین ویژگیهاى ایمان بابصیرت است.
شهیدان کربلا نمونه ارزشمند دین داران بابصیرتند. بى تردید در زمان قیام امام حسین(ع) صدها هزار نفر ادعاى مسلمانى داشتند و از قیام حضرت نیز با خبر بودنداین هنر کربلاییان بود که با لبیک به نداى مظلومیت سالار شهیدان بصیرت خویش را در میدان عمل نشان دادند آنان این بینش بلند را داشتند که اسیر دنیا نباشند که امیر بر آن باشند, بى بصیرتان بنده دنیا شدند امام حسین(ع) فرمود: ((الناس عبیدالدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معائشهم فاذا محضوا بالبلإ قل الدیانون;(23) مردم بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست تا آن جا آن را دارند که زندگى آنها تإمین شود. وقتى با بلا آزموده مى شوند دینداران کم مى شوند. ((

شهیدان کربلا با نثار جان خویش بندگى و عبودیت خویش را در پیشگاه حق به منصه ظهور گذاشتند و این همه فداکاریها در سایه بصیرت بود. این بصیرت والاى حضرت على اکبر بود که لباس افتخار شهادت را بر قامت او پوشانیدوقتى پدر کلمه استرجاع را گفت و على اکبر, راز آن را فهمید با افتخار گفت: ((فاننا اذا لانبالى ان نموت محقین;(24) حال که ما بر حقیم از مرگ نمى هراسیم.((
این بینش والاى سردار رشید کربلا اباالفضل است که هستى اش را فداى برادر و امام خویش مى کند و شکوهمندانه رجز مى خواند که:

لا ارهب الموت اذالموت رقى
حتى اوارى فى المصالیت لقا
نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا
انى اناالعباس اغدوا بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقى25)
)

"از مرگ نمى هراسم به هنگامى که آثار آن آشکار گردد و به آن پشت نمى کنم تا آن زمان که خود را در میان شمشیرهاى برهنه اندازم و در بین شمشیرها پوشیده گردم جانم فداى حسین که جان محمد است. مرا از آن رو عباس سقا گویند که باکى از برخورد دشمن به هنگام رویارویى ندارم".

مى توان مضمون این رجز بلند اباالفضل را در این شعر فارسى ذکر کرد که:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آى
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمرى ستانم جاودان
او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ

حضرت امام صادق(ع) همین ستایش را نسبت به حضرت اباالفضل(ع) دارد:
"
کان عمنا العباس بن على(ع) نافذالبصیره, صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله(عو ابلى بلإا حسنا و مضى شهیدا;(26) عموى ما عباس بن على، بصیرتى عمیق و ایمانى استوار داشت در رکاب سیدالشهدا جنگید و امتحان خوبى داد و سرانجام به شهادت رسید."

ـ ارتباط عاشقانه با خداوند
دومین ویژگى شهیدان کربلا که برگرفته از بصیرت عاشوراییان بود ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خداوند بود; در زیارت رجبیه خطاب به یاران امام حسین(عمى خوانیم:
"
السلام علیکم ایها الربانیون, انتم خیره اختارکم الله لابى عبدالله(ع) و انتم خاصه اختصکم الله به; سلام بر شما اى ربانیون, شما برگزیدگان خدایید که او شما را براى ابى عبدالله(ع) برگزید و مشمول عنایات ویژه خویش ساخت."
"
ربى و ربانى" کسى است که ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خدا داشته باشد و شهیدان کربلا این ارتباط عاشقانه با خداوند را داشتند و همین عشق و محبت بود که آنها را تا مرز فدا شدن در راه خدا پیش برد که عشق و محبت جاذبه ساز است و همانند آهن ربا آدمى را به سوى خویش مى کشد:

گر جام عشق دم زند آتش در این عالم زند
این عالم بى اصل را چون ذره ها بر هم زند
عالم همه دریا شود دریا زهیبت لا شود
آدم نماند و آدمى گر خویش بر آدم زند

بر این اساس است که در آیات و روایات, دین, به عشق خداوند تفسیر شده است, ایمان همان عشق و محبت به خداوند است گرچه از استدلالهاى عقلى ناشى شود در روایات فراوانى آمده است: ((الدین هو الحب و الحب هو الدین;(27) دین محبت خداوند است و محبت همان دین است.((

در روایتى از حضرت امام صادق(ع) مى خوانیم:
))
لایمحض رجل الایمان بالله حتى یکون الله احب الیه من نفسه و ابیه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلهم;(28) ایمان کسى به خدا کامل نخواهد شد مگر آن که خداوند نزد او محبوبتر از جان و پدر و مادر و فرزندان و خانواده و مال و تمام مردم باشد.((

این خصوصیت را یاران امام حسین(ع) داشتند. همین ویژگى بود که زمینه ساز وفادارى شکوهمند شب عاشورا شد, به طورى که برخى گفتند: اگر هفتاد بار در راه شما کشته و زنده شویم باز در رکاب شماییم و بعضى گفتند: هزار بار.

از جمله این عاشقان: سعید بن عبدالله حنفى است او آخرین نامه کوفیان را که توسط حضرت مسلم بن عقیل نوشته شد و حمایت آنان ابلاغ گردید براى حضرت آورد و در رکاب حضرت بود تا به شهادت رسید. ظهر عاشورا به هنگامى که سالار شهیدان آخرین نماز عشق را در تیررس تیرهاى دشمن خواند سعید خود را سپر حضرت قرار داد و از هر طرف که تیر مىآمد به جان مى خرید تا حسین نمازش را به اتمام رساند او پیوسته دشمنان امام حسین(ع) را نفرین مى کرد. در واپسین لحظات عمرش آن گاه که بى رمق بر زمین افتاد گفت: حسین جان آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: ((نعم و انت امامى فى الجنه;(29) بلى تو در پیش روى من در بهشت قرار دارى.((
نقل تمامى این نمونه هاى عاشقانه, از حوصله این مقاله مختصر بیرون است.

ـ شجاعت کم نظیر
دیگر ویژگى برجسته شهیدان کربلا شجاعت آنان بود, امام حسین(ع) شب عاشورا خطاب به خواهرش زینب یاران خود را چنین توصیف مى کند:
))
والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوش الاقعس یستإنسون بالمنیه دونى اسیناس الطفل الى محالب امه;(30) به خدا سوگند آنها را آزمودم و نیافتم آنها را مگر دلاور غرنده (شیروار) باصلابت و استوار (کوهوار) آنان به کشته شدن در رکاب من آن چنان مشتاق هستند همانند اشتیاق طفل شیرخوار به پستان مادر.((

ریشه شجاعت ایمان راستین به خداوند است هرچه ایمان بیشتر باشد میزان شجاعت بیشتر است, در روایتى مى خوانیم:
))
من خاف الله عزوجل اخاف الله منه کل شىء و من لم یخف الله عزوجل اخافه الله من کل شىء;(31) هر کس از خدا بترسد همه از او مى ترسند (از او حساب مى برند) و کسى که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز مى ترساند.((
یعنى ایمان و شجاعت اثر کاملا متقابل دارند.

در روایتى از حضرت امام صادق(ع) مى خوانیم:
))
المومن لایخاف غیر الله و لایقول علیه الا الحق;(32) مومن از غیر خدا نمى هراسد و جز حق بر حضرت حق نمى گوید.((

شیرمردان کربلایى کانون ایمان بودند و دل و جانشان مملو از عشق به خدا لذا ترس در جانشان راهى نداشت همه آنها در حال تهاجم کشته شدند و تا تعداد زیادى از دشمنان را به جهنم نفرستادند شهید نشدند.

رجز کربلاییها هم نشانه هدفدارى و هم نشانه شجاعت و شهامت آنان است چه زیباست که توصیف شجاعت یاران امام حسین(ع) را از زبان دشمنان امام حسین(ع) بشنویم.

به مردى که در واقعه کربلا در همراهى عمرسعد حاضر بود گفته شد که: واى بر تو, آیا فرزند پیامبر خدا را کشته اى؟! آن مرد پاسخ داد: اشتباه کردى حرف نزن! اگر تو هم در آن جا بودى و مى دیدى آنچه را که ما دیده ایم هر آنچه را ما انجام داده ایم مرتکب مى شدى. گروهى بر ما یورش آورده و حمله ور شده بودند که دستها به قبضه شمشیر چون شیر ژیان از چپ و راست ما را درو مى کردند و سواران و سپاهیان ما را درهم مى شکستند و خود را به کام مرگ مى افکندند آنها نه امان مى پذیرفتند و نه به مال ((جایزه)) رغبت نشان مى دادند.
شعار آنها این بود: ((یا مرگ یا تسلط بر حکومت!)) و هیچ چیز نمى توانست میان آنها و گودالهاى مرگ و یا تسلط بر حکومت فاصله اندازد, اگر ساعتى آنها را به حال خود رها مى کردیم و اندکى با آنها مدارا مى نمودیم همه سپاهیان ما را نابود مى کردند در یک چنین گیرودار توان فرسا ما چه مى توانستیم بکنیم.((33
))

یکى از این شجاعان ((عابس)) است او شیرمردى است که وارد میدان شد و مردانه گفت: ((الارجل, الارجل; آیا مردى نیست, آیا مردى نیست به مصاف با من بیاید)) کسى را یاراى پاسخ گفتنش نبود عمرسعد گفت او را محاصره کنید, سنگبارانش کنید او وقتى چنین دید زره را کند, کلاه خود را گرفت و به سوى آنها پرتاب کرد:

وقت آن آمد که من عریان شوم
جسم بگذارم سراسر جان شوم
آنچه غیر از شورش و دیوانگى است
اندر این ره روى در بیگانگى است
آزمودم مرگ من در زندگى است
چون رهم زین زندگى پایندگى است

در همین حال مردانه جنگید تا دویست نفر از دشمنان را به درک واصل کرد و سرانجام به شهادت رسید.(34)))

اینها برخى از ویژگیهاى شهیدان کربلاست. این شهیدان وفادار از خصوصیات دیگرى همچون جهاد در خط امام, انس با شهادت, و... برخوردارند که شرح همه آنها مجال دیگرى مى طلبد.)(35)))

به امید آن که همه ما همچون یاران وفادار امام حسین(عپیوسته در سنگر سالار شهیدان باشیم و در قیامت با حضرت و یارانش محشور گردیمان شإ الله.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امام حسین{ع}در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد رسول خدا نام این فرزندزهرا{س} را حسین نهاد وی مورد علاقه یشدید پیامبر خدا {ص}بود وآن حضرت درباره ی او فرمود:{حسین منی انامن حسین....}ودر آغوش پیامبر بزرگ شد.                            

هنگام رحلت رسول خدا شش ساله بود در دوران پدرش علی ابن ابی طالب{ع} نیز ازموقعیت والایی برخورد بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

اتم چیست ؟

 

اتم کوچکترین واحد تشکیل دهنده یک عنصر شیمیایی است که خواص منحصر به فرد آن عنصر را حفظ می‌کند. تعریف دیگری آن را به عنوان کوچکترین واحدی در نظر میگیرد که ماده را میتوان به آن تقسیم کرد بدون اینکه اجزاء بارداری از آن خارج شود.[۲] اتم ابری الکترونی، تشکیل‌شده از الکترون‌ها با بار الکتریکی منفی، که هستهٔ اتم را احاطه کرده‌است. هسته نیز خود از پروتون که دارای بار مثبت است و نوترون که از لحاظ الکتریکی خنثی است تشکیل شده است. زمانی که تعداد پروتون‌ها و الکترون‌های اتم با هم برابر هستند اتم از نظر الکتریکی در حالت خنثی یا متعادل قرار دارد در غیر این صورت آن را یون می‌نامند که می‌تواند دارای بار الکتریکی مثبت یا منفی باشد. اتم‌ها با توجه به تعداد پروتون‌ها و نوترون‌های آنها طبقه‌بندی می‌شوند. تعداد پروتون‌های اتم مشخص کننده نوع عنصر شیمیایی و تعداد نوترون‌ها مشخص‌کننده ایزوتوپ عنصر است. [۳]
نظریه فیزیک کوانتم تصویر پیچیده ای از اتم ارائه میدهد و این پیچیدگی دانشمندان را مجبور میکند که جهت توصیف خواص اتم بجای یک تصویر متوسل به تصاویر شهودی متفاوتی از اتم شوند. بعضی وقت ها مناسب است که به الکترون به عنوان یک ذره متحرک به دور هسته نگاه کرد و گاهی مناسب است به آنها عنوان ذراتی که در امواجی با موقعیت ثابت در اطراف هسته (مدار: orbits) توزیع شده اند نگاه کرد. ساختار مدار ها تا حد بسیار زیادی روی رفتار اتم تأثیر گذارده و خواص شیمیایی یک ماده توسط نحوه دسته بندی این مدار ها معین میشود.

 

 

ریشه لغوی

این کلمه ، از کلمه یونانی atomos ، غیر قابل تقسیم ، که از a- ، بمعنی غیر و tomos، بمعنی برش ، ساخته شده است. معمولا به معنای اتم‌های شیمیایی یعنی اساسی‌ترین اجزاء مولکول‌ها و مواد ساده می‌باشد.

تاریخچه شناسایی اتم
اتم - ملكول - ساختار اتم

از مدتها قبل ،انسان می داند كه تمام مواد از ذرات بنیادی یا عناصر شیمیایی ساخته شده اند. از میان این مواد،مثلاً می توان از اكسیژن ،گوگرد ،و آهن نام برد .كوچكترین ذره آهن ،یك اتم آهن و كوچكترین ذره گوگرد ،یك اتم گوگرد نامیده می شود .
آهن خالص فقط دارای اتمهای آهن است و گوگرد خالصل نیز فقط اتمهای گوگرد دارد . اتمها جرمهای گوناگونی دارند .سبكترین آنها اتم هیدوژن است .
اتمهای آهن بسیار سنگینتر از هیدروژن و اتمهای "اورانیم" از اتمهای آهن سنگینترند ،یعنی جرمشان بیشتر ایت .واژه اتم ،از بان یونانی گرفته شده و معنای آن در واقع "ناگسستنی" یا "تقسیم ناپذیر" است .
امروزه ما می دانیم كه امها را هم می توان به اجزاء كوچكتر تقسیم كرد.ولی به هر حال ،اگر مثلاً یك اتم آهن را درهم بشكنیم ،اجزاء شكسته شده ،و دیگر آهن نسیتند و خصوصیات آهن را ندارند به این دلیل است كه در بسیاری از كتابهای شیمی تعریف زیر در باره واژه "اتم" آورده شده است :
"یك اتم كوچكترین سنگ بنای یك عنصرشیمیایی است كه كلیه خصوصیات ویژه آن عنصر را دارا بوده و در صورت تقسیم آن به اجزاء كوچكتر ،این خصوصیات را از دست خواهد داد ".
اتمها در مقایسه با كلیه چیزهایی كه ما در زندگی معمولی خود با آنها برخورد می كنیم ،خیلی خیلی كوچك هستند .قطر یك اتم تقریباً سانتیمتر یا 8 - 10×1 سانتیمتراست . با ذكر یك مثال می توان پی برد كه اتمها چقدر كوچك هستند :

برروی كره زمین تقریباً 5 میلیارد نفر زندگی می كنند. اگر هر نفر را یك اتم حساب كنیم و با این اتمها یك زنجیر بسازیم طول این زنجیر به زحمت 50 سانتیمتر خواهد شد .

مولكول چیست؟ اتمها می توانند برای ایجاد ذرات بزرگنر با یكدیگر پیوند پیدا كنند و به اصطلاح "مولكولها " را تشكیل دهند.به عنوان مثال ،دو اتم اكسیژن با یكدیگر تشكیل یك مولكول اكسیژن را می دهند. در طبیعت اغلب اوقات اتفاق می افتد كه امهای عناصر مختلف به صورت مولكول با یكدیگر اتحاد می یابند .
یكی از معروفترین این اتحادها مولكول آب است . كه ازیك اتم اكسیژن و دو اتم هیدوژن تشكیل شده است . یك مولكول آمونیاك ،یك اتم نیتروژن وسه اتم هیدوژن دارد .
آب و آمونیاك برخلاف اكسیژن و كربن عناصر شیمیایی نیستند بلكه تركیبات شیمیایی از عناصر متقاوت هستند .كوچكترین ذره چنین تركیبی مولكول نامیده می شود .چنانچه یك مولكول آب را تجزیه كنیم خصوصیات آب از دست می رود و فقط ذرات تشكیل دهنده آن یعنی هیدروژن و اكسیژن باقی می مانند كه خصوصیاتی كاملاً متفاوت با آب دراند .
مولكولهانیز مثل اتمها به طرز غیرقابل تصوری كوچك هستند دریك لیوان ـآب معمولی تقریباً 6000000000000000000000000 یا 24 10×6 مولكول آب وجود دارد . اگر این لوان آب را به میزان مساوی بر روی تمام اقیانوسها و دریاهای كره زمین پخش كنیم درهر لیتر از آب دریاها ،چندین هزار مولكول از آب لیوان وجود خواهد داشت .
ساختار اتم چیست ؟ تقریباً 75سال پیش "ارنست رادر فورد " در انگلستان مطلبی را كشف كرد كه فیزیك اتمی جدید را نبیان گذارد . اما اكنون به این مطلب می پردازیم .این فیزیكدان بریتانیایی یك ورق نازك طلایی را مورد اصابت ذرات آلفا قرار داد تا در ون اتمها را شناسایی كند .
اگر مواد در یك چنین ورق فلزی بطور متناسب و یكنواخت پخش بودند ذرات آلفا درهمان مسیر پرواز خود به حركت ادامه می دادند،اگر چه در این حالت كمی از سرعت ذرات آلفا كاسته می شد. تمام "ذرات آلفا" تقریباً به همین شكل رفتار كردند .البته تعداد كمی نیز كاملاً از مسیر خود منحرف شدند درست مثل اینكه به یك گلوله كوچك اما خیلی سنگین برخورد كرده باشند "رادرفورد " از این آزمایش چنین نتیجه گیری كرد كه تقریبا تمام جرم اتم طلا در یك هسته بسیار كوچك وناچیز تمركز یافته است .
هسته اتم كشف شده بود.امروز ه ما دقیقاً می دانیم ساختار اتم چیست ."اتم مانندیك منظومه شمسی كوچك است ". در مركز اتم یك هسته بسیار كوچك قرار دارد كه از نظر الكتریكی دارای با ر مثبت است و تقریباً تمام جرم اتم را تشكیل می دهد به دور این هسته ذرات كوچك و بسیار سبكی كه دارای بار الكتریكی منفی هستند یعنی الكترونها در حركت هستند.
اتمها ی سنگین تر ین فلزات در وقاع دارای "ساختمانی اسفنجی " هستند و تقریبا فقط از فضای خالی تشكیل شده اند اگر هسته اتم را به برزگی یك گیلاس فرض كنیم ،ساختمان اتم با مدارهای اكترونی خود تقریبا به بزرگی "كلیسای دم " در شهر كلن خواهد بود .
قطر هستهه اتم تقریبا برابر سانتیمتر یا 12- 10سانتیمتر می باشد به عبارت دیگر 100میلیارد هسته اتم دركنار هم زنجیری به طول یك میلیمترخواهند ساخت .
ساده ترین اتم هیدروژن است . دراین اتم فقط یك الكترون به دور هسته بسیار كوچكی می گردد . در شرایط عادی این اكترون فقط پنج میلیارددم سانتیمتر یا 9- 10×5 سانتیمتر از هسته فاصله دارد .اما این الكترون می تواند روی مدارهای دور تری نسیت به هسته نیز قرار گیرد و در اینجاست كه متاسفانه و جه تشابه بین اتم و منظومه شمسی از بین می رود .
حركت الكترون فقط روی مدارهای ویژه و معین یا به عبارت دیگر"تراز انرژی " مشخصی امكان پذیر می بادش در حالی كه سیاره ها در هر فاصله دلخواهی از خورشید می توانند حركت كنند مثلا اگریك الكترون از یك مدار داخلی یا به عبارت دیگراز یكتراز پر انرژی تر به یك مدارداخلی یا یك تراز كم انرژی تر منتقل شود مقدار انرژی به شكل یك ذره یا "كوانت نوری " یا "فوتون" رها می وشد چون فقط مدارها یا ترازهای انرژی كاملاً معینی وجود دارد در نتیجه فقط ذره های نوری یا انرژی كاملاً معینی نیز منتشر خواهند شد و به عبارت دیگردرنمودار موجی طول موجهای كاملا معینی پدیدار می شوند كه انسان ار روی آنها می تواند درتمام كیهان یك انم هیدروژن را باز شناسایی كند.
این مطلب برای سایر عناصر شیمیایی نیزصادق است زیر بنای علم "طیف نگاری و طیف شناسی " می باشد كه به كمك آن مثلا می توان تشخیص داد چه نوع اتمهایی در آتمسفر خورشید وجود دارند .
مواد متنوعی که روزانه در آزمایش و تجربه با آن روبه رو هستیم، متشکل از اتم‌های گسسته است. وجود چنین ذراتی برای اولین بار توسط فیلسوفان یونانی مانند دموکریتوس (Democritus) ، لئوسیپوس (Leucippus) و اپیکورینز (Epicureanism) ولی بدون ارائه یک راه حل واقعی برای اثبات آن ، پیشنهاد شد. سپس این مفهوم مسکوت ماند تا زمانیکه در قرن 18 راجر بسکوویچ (Rudjer Boscovich) آنرا احیاء نمود و بعد از آن توسط جان دالتون (John Dalton) در شیمی بکار برده شد.
راجر بوسویچ نظریه خود را بر مبنای مکانیک نیوتنی قرارداد و آنرا در سال 1758 تحت عنوان:
Theoria philosophiae naturalis redacta ad unicam legem virium in natura existentium
چاپ نمود.

 

براساس نظریه بوسویچ ، اتمها نقاط بی‌اسکلتی هستند که بسته به فاصله آنها از یکدیگر ، نیروهای جذب کننده و دفع کننده بر یکدیگر وارد می‌کنند. جان دالتون از نظریه اتمی برای توضیح چگونگی ترکیب گازها در نسبتهای ساده ، استفاده نمود. در اثر تلاش آمندو آواگادرو (Amendo Avogadro) در قرن 19، دانشمندان توانستند تفاوت میان اتم‌ها و مولکول‌ها را درک نمایند. در عصر مدرن ، اتم‌ها ، بصورت تجربی مشاهده شدند.

اندازه اتم

اتم‌ها ، از طرق ساده ، قابل تفکیک نیستند، اما باور امروزه بر این است که اتم از ذرات کوچکتری تشکیل شده است. قطر یک اتم ، معمولا میان 10pm تا 100pm متفاوت است.

ذرات درونی اتم

در آزمایش‌ها مشخص گردید که اتم‌ها نیز خود از ذرات کوچکتری ساخته شده‌اند. در مرکز یک هسته کوچک مرکزی مثبت متشکل از ذرات هسته‌ای ( پروتون‌ها و نوترون‌ها ) و بقیه اتم فقط از پوسته‌های متموج الکترون تشکیل شده است. معمولا اتم‌های با تعداد مساوی الکترون و پروتون ، از نظر الکتریکی خنثی هستند.

طبقه‌بندی اتم‌ها

اتم‌ها عموما برحسب عدد اتمی که متناسب با تعداد پروتون‌های آن اتم می‌باشد، طبقه‌بندی می‌شوند. برای مثال ، اتم های کربن اتم‌هایی هستند که دارای شش پروتون می‌باشند. تمام اتم‌های با عدد اتمی مشابه ، دارای خصوصیات فیزیکی متنوع یکسان بوده و واکنش شیمیایی یکسان از خود نشان می‌دهند. انواع گوناگون اتم‌ها در جدول تناوبی لیست شده‌اند.
اتم‌های دارای عدد اتمی یکسان اما با جرم اتمی متفاوت (بعلت تعداد متفاوت نوترون‌های آنها) ، ایزوتوپ نامیده می‌شوند.

ساده‌ترین اتم

ساده‌ترین اتم ، اتم هیدروژن است که عدد اتمی یک دارد و دارای یک پروتون و یک الکترون می‌باشد. این اتم در بررسی موضوعات علمی ، خصوصا در اوایل شکل‌گیری نظریه کوانتوم ، بسیار مورد علاقه بوده است.

واکنش شیمیایی اتم‌ها

واکنش شیمیایی اتم‌ها بطور عمده‌ای وابسته به اثرات متقابل میان الکترون‌های آن می‌باشد. خصوصا الکترون‌هایی که در خارجی‌ترین لایه اتمی قرار دارند، به نام الکترون‌های ظرفیتی ، بیشترین اثر را در واکنش‌های شیمیایی نشان می‌دهند. الکترون‌های مرکزی (یعنی آنهایی که در لایه خارجی نیستند) نیز موثر می‌باشند، ولی بعلت وجود بار مثبت هسته اتمی ، نقش ثانوی دارند.

 

پیوند میان اتم‌ها

اتم‌ها تمایل زیادی به تکمیل لایه الکترونی خارجی خود و (یا تخلیه کامل آن) دارند. لایه خارجی هیدروژن و هلیم جای دو الکترون و در همه اتمهای دیگر طرفیت هشت الکترون را دارند. این عمل با استفاده مشترک از الکترونهای اتم‌های مجاور و یا با جدا کردن کامل الکترون‌ها از اتمهای دیگر فراهم می‌شود. هنگامیکه الکترونها در مشارکت اتمها قرار می گیرند، یک پیوند کووالانسی میان دو اتم تشکیل می‌گردد. پیوندهای کووالانسی قویترین نوع پیوندهای اتمی می‌باشند.

یون

هنگامیکه بوسیله اتم ، یک یا چند الکترون از یک اتم دیگر جدا می‌گردد، یون‌ها ایجاد می‌شوند. یون‌ها اتم‌هایی هستند که بعلت عدم تساوی تعداد پروتو ن‌ها و الکترون‌ها ، دارای بار الکتریکی ویژه می‌شوند. یون‌هایی که الکترون‌ها را برمی‌دارند، آنیون (anion) نامیده شده و بار منفی دارند. اتمی که الکترون‌ها را از دست می‌دهد کاتیون (cation) نامیده شده و بار مثبت دارد.

پیوند یونی

کاتیون‌ها و آنیون‌ها بعلت نیروی کولمبیک (coulombic) میان بارهای مثبت و منفی ، یکدیگر را جذب می‌نمایند. این جذب پیوند یونی نامیده می‌شود و از پیوند کووالانسی ضعیفتر است

مرز مابین انواع پیوندها

همانطور که بیان گردید، پیوند کوالانسی در حالتی ایجاد میشود که در آن الکترون‌ها بطور یکسان میان اتمها به اشتراک گذارده می‌شوند، درحالیکه پیوند یونی در حالی ایجاد می‌گردد که الکترون‌ها کاملا در انحصار آنیون قرار می‌گیرند. بجز در موارد محدودی از حالتهای خیلی نادر ، هیچکدام از این توصیف‌ها کاملا دقیق نیست. در بیشتر موارد پیوندهای کووالانسی ، الکترون‌ها بطور نامساوی به اشتراک گذارده میشوند، بطوریکه زمان بیشتری را صرف گردش بدور اتم‌های با بار الکتریکی منفی‌تر می‌کنند که منجر به ایجاد پیوند کووالانسی با بعضی از خواص یونی می‌گردد بطور مشابهی ، در پیوندهای یونی ، الکترون‌ها اغلب در مقاطع کوچکی از زمان بدور اتم با بار الکتریکی مثبت‌تر می‌چرخند که باعث ایجاد بعضی از خواص کووالانسی در پیوند یونی می‌گردد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 

امتحان ریاضی ششم ابتدایی (برای محک زدن خودتون)

 

مدرسه امام خمینی(ره)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی
تابنده نشیم ، تابنده نشیم
بی عشق خدا زیبنده نشیم
خورشید که تمثیلی ز نور حق است
گوید که به غیر حق وابسته نشیم
مهتاب چنین قصه ی خود می گوید
از جاهل و نادان دل افسرده نشیم
د ل را چو به نور حق کنیم وابسته 
از رنج سفر خسته و آزرده نشیم
باران همه اشک شوق دیدار بود 
خواهد که به این خاک  ، دلبسته نشیم
این دل که توان خانه ی حق دارد
با پیروی از نفس سرافکنده نشیم
در بندگی آزادگی گوید این را
در خانه حق به ظلمت آلوده نشیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 23 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی
دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی
دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

انواع ستاره

ستارگان اجرامی هستند آسمان ی که دارای منبع انرژی بوده (به سه صورت انرژی گرانشی ، حرارتی و هسته ای) و این انرژی را با تابش خود بصورت امواج الکترومغناطیسی خرج می کند(از امواج رادیویی تا اشعه گاما)

بطور کلی ستارگان دارای مراحل مختلف جنینی ، کودکی و جوانی و پیری هستند. پس از اکتشاف برابری جرم و انرژی توسط انیشتین ، دانشمندان تشخیص دادند، که کلیه ستارگان باید تغییر و تحول یابند. هر ستاره هنگامی که نور (انرژی) پخش می کند، مقداری از ماده خویش را مصرف می کند. ستارگان همیشگی نیستند، روزی به دنیا آمده اند و روزی هم از دنیا خواهند رفت. ستارگان گویهای بزرگی از گاز بسیار گرم هستند که بواسطه نورشان می درخشند.

در سطح دمای آنها هزاران درجه است و در داخل دمایشان بسیار بیشتر است. در این دماها ماده نمی تواند به صورتهای جامد یا مایع وجود داشته باشد. گازهایی که ستارگان را تشکیل می دهند بسیار غلیظتر از گازهایی هستند که معمولا بر سطح زمین وجود دارند. چگالی فوق العاده زیاد آنها در نتیجه فشارهای عظیمی است که در درون آنها وجود دارد. ستارگان در فضا حرکت می کنند، اما حرکت آنها به آسانی مشهود نیست. در یک سال هیچ تغییری را در وضعیت نسبی آنها نمی توان ردیابی کرد، حتی در هزار سال نیز حرکت قابل ملاحظه ای در آنها مشهود نمی افتد.

نقش و الگوی آنها در حال حاضر کم و بیش دقیقا همان است که در هزار سال پیش بود. این ثبات ظاهری در نتیجه فاصله عظیمی است که میان ما و آنها وجود دارد. با این فواصل چندین هزار سال

طول خواهد کشید تا تغییر قابل ملاحظه ای در نقش ستارگان پدید آید. این ثبات ظاهری مکان ستارگان موجب شده است که نام متداول (ثوابت) به آنها اطلاق شود. اختر فیزیکدانان بر این باورند که در بعضی کهکشانها ، از جمله کهکشان راه شیری ، ستارگان نوزاد بسیاری در حال تولد هستند، افزون بر آن که پژوهشگران اظهار می دارند تکامل ، تخریب و محصول نهایی یک ستاره ، به جرم آن بستگی دارد. در واقع سرنوشت نهایی ستاره که تا چه مرحله ای از پیشرفت خواهد رسید با جرم ستاره ارتباط مستقیم دارد.

● نحوه تشکیل ستاره

گوی آتشین مورد نظر در نظریه انفجار بزرگ ، حاوی هیدروژن و هلیوم بود، که در اثر انفجار بصورت گازها و گرد و غباری در فضا بصورت پلاسمای فضایی متشکل از ذرات بسیاری از جمله الکترونها ، پروتونها ، نوترونها و نیز مقداری یونهای هلیوم به بیرون تراوش می کند. با گذشت زمان و تراکم ماده دربرخی سحابیها شکل می گیرند. این مواد متراکم رشد کرده و توده های عظیم گازی را بوجود می آورند که تحت عنوان پیش ستاره ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل می شوند. بسیاری از این توده ها در اثر نیروی گرانش و گریز از مرکز بزرگ و کوچک می شوند، که اگر نیروی گرانش غالب باشد، رمبش و فرو ریزش ستاره مطرح می شود و اگر نیروی گریز از مرکز غالب شود، احتمال تلاشی ستاره و شکل گیری اقمار و سیارات می رود.

● مقیاس قدری

همه ستارگان به شش طبقه روشنایی که قدر نامیده می شود، تقسیم شده اند. روشنترین ستارگان دارای قدر اول و کم نورترین ستارگان که توسط چشم غیر مسلح قابل روءیت بودند به عنوان ستارگان قدر ششم و بقیه ستارگان داراب قدرهای بین ۱۶ - ۱ هستند. قدر یک ستاره عبارت است از: سنجش لگاریتمی از روشنایی ستارگان ، اگر قدر یک ستاره را با m نمایش دهیم، داریم:

ـ (قدر ظاهری) ۲.۵logL + Cte = m-

ـ که مقدار ثابت Cte همان صفر مقیاس قدری است.

● روشنایی ستاره

مقدار انرژی تابیده شده از ستاره به واحد سطح زمین را روشنایی یکم ستاره می نامند. مقدار ثابت (صفر مقدار قدری) را طوری انتخاب می کنند که قدر ستاره &#۹۴۵; چنگ رومی (Vega) برابر صفر شود. علامت منفی در فرمول نشان می دهد که قدر روشنایی ستاره بالا باشد، دارای قدر پایین خواهد بود.

● ستارگان اصلی

ستارگان اصلی ، ستارگانی هستند که در نوار باریکی قرار می گیرند که از گوشه چپ بالا تا گوشه راست پایین کشیده شده است. ستارگان داغ و نورانی در گوشه چپ بالا و ستارگان سرد و کم نور در گوشه راست پایین جای دارند. ستارگان سری اصلی در حالت تعادل هستند. ستاره های آبی ، سفید ، زرد و قرمز در این سری هستند.
● دمای ستارگان
▪ دمای سطح ستارگان داغ آبی رنگ ، ۲۰۰۰۰ درجه کلوین است. آنها بسیار سنگینتر و داغتر هستند.
▪ دمای سطح ستارگان سفید در حدود ۹۰۰۰ درجه کلوین است.
▪ ستارگان زرد ، سرد هستند و دمایشان به ۶۰۰۰ درجه کلوین می رسد.

▪ خورشید ما ، یکی از ستارگان زرد سری اصلی است. دما در سطح خورشید ۶۰۰۰ درجه کلوین است. بنابراین انتظار می رود که دما در مرکز خورشید به مراتب از ۲x۱۰۶ درجه کلوین بیشتر باشد.
▪ ستارگان قرمز ، کوچکترین و سردترین ستارگان اصلی هستند و دمایشان میان ۲۲۰۰ تا ۲۷۰۰ درجه کلوین است.
● غولها و ابرغولها
غولها و ابرغولها در بیرون سری اصلی جای دارند. آنها بطور غیر معمولی ، پر جرم و نورانی هستند. هسته آنها فرو ریخته و اکنون در لایه های بیرونی ستاره ، ماده به انرژی تبدیل می شود. رنگ غولها ممکن است قرمز یا زرد باشد. ابرغولها به رنگ سفید ، آبی ، زرد یا قرمز هستند. آنها کمیابتر از غولها هستند.
● کوتوله های سفید
کوتوله های سفید نیز در بیرون سری اصلی واقع هستند. آنها کم نور بوده و ماده بسیار فشرده ای دارند. شانزده و نیم سانتیمتر مکعب از ماده آنها حدود یک تن جرم دارد. در این ستاره ها تغییرات انرژی بسیار کمی صورت می گیرد.
● ستارگان متغیر
ستارگان متغیر نورانیت متغیری دارند. آنها شامل نواختران و ابر نواختران ، قیقاووسیها و دوتاییهای گرفتگی هستند. نورانیت نواختران و ابر نواختران ناگهان چندین قدر افزایش می یابد و سپس به تدریج به حالت اول بر می گردد. به نظر می رسد که نواختر مرحله ای است که ستاره فرو می ریزد تا به کوتوله سفید تبدیل شود. ابر نواختران بسیار پر جرم تر از نواختران هستند.
برخی از آنها ممکن است بعد از اوج نورانیت ، آنقدر کم نور شوند که دیگر به چشم نیایند. برخی دیگر ، در اثر انفجار ، مقادیر زیادی ماده به فضا می پراکنند. سحابی خرچنگ باقیمانده انفجار یکی از ابر نواخترها است. در دو هزار سال گذشته تنها انفجار شش یا هفت ابر نواختر گزارش شده است. قیفاووسیها ستارگان متغیر دیگری هستند که لایه بیرونی آنها بطور متناوب منبسط و منقبض می شود.
دمای سطح ستاره به هنگام انقباض ، افزایش می یابد. اختلاف دما در این حالت از ۷۰۰ تا ۱۲۰۰ درجه کلوین است. قیفاووسیهایی که دوره تناوبشان بلند است، نورانی هستند و برعکس ، آنهایی که دوره تناوب کوتاهتری دارند ، کم نور و کوچک اند. از اینرو ، اخترشناسان می توانند از دوره تناوب قیفاووسیها به نورانیت واقعی آنها پی ببرند و به عنوان مقیاسی برای اندازه گیری فاصله مورد استفاده قرار دهند.
● دوتاییهای گرفتگی
دوتاییهای گرفتگی منظومه هایی از دو یا چند ستاره هستند که به دور مرکز جرم مشترکشان می گردند. در بیشتر حالتها ، یک ستاره کم نور و کم جرم بوده و ستاره دیگر پر نور و بزرگ است. هنگامی که ستاره کم نور از مقابل ستاره دیگر می گذرد، جلو نور آن را می گیرد و از اینرو ستاره بزرگ کم نور دیده می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

اطلاعات جامع در باره زحل

 

 

زحل ششمین سیاره از خورشید درمنظومه شمسی ما می باشد . آن دومین سیاره بزرگ است . (مشتری بزرگترین می با شد) آن حلقه هایی زیبا ییدارد كه از تكه های یخ (تعدادی سنگ)ساخته شده و به اندازه یك ناخن از اندازه یك ماشین گسترش یافته اند زحل بیشتر از همه از هیدروژن و گاز هلیم تشكیل یافته است زحل بدون استفاده از تلسكوپ قابل مشاهده می باشد اما یك تلسكوپ با توان پایین برای دیدن حلقه های آن مورد نیاز است.

 

اندازه و شكل

 

زحل حدود 74،898 مایل ( 536 ، 120 كیلو متر ) است ( در خط استوا روی ابر ) آن حدود 4/9 زمان قطر زمین می باشد 764 زمین می توانست داخل یك زحل گود جای شود زحل تخت ترین سیاره در منظومه شمسی می باشد آن یك قطر استوایی 74،898 مایلی ( 536 ، 120 كیلو متری ) و یك قطر قطبی 560 / 67 مایلی ( 728 ، 108 كیلو متری ) دارد ده در صدی شكل تخت زحل شاید توسط چرخش سریع آن و تراكم گازی شكلش به وجود آمده است .

 

 

 

حلقه ها

 

 

 حلقه های زیبای زحل از زمین تنها توسط تلسكوپ قابل دید می باشند آنها اولین بار توسط گالیله در قرن هفدهم مشاهده شدند.

 

 

 حلقه های زحل از تكه های یخ ( تعدادی سنگ) ساخته شده است به اندازه ناخن از اندازه یك ماشین گسترش یافته اند بنابراین حلقه ها بسیار وسیع هستند ( تقربیاً 185000 مایل = 300000كیلو متر ) آنها خیلی نازك می باشند ( حدود 6/0 مایل =1 كیلو متر ) .

 

 جرم ، جاذبه و چگالی

 

 

 

جرم زحل حدود 1026*69/5 كیلوگرم است بنا براین آن 95 بار از جرم زمین می باشد جاذبه زحل تنها 08/1 دفعه از جاذبه زمین است به این دلیل زحل یك سیاره بزرگ است .

(نیروی جاذبه ای یك سیاره كه بر روی یك سطح سیاره به كار گرفته  می شود متناسب با جرمش و عكس شعاع آن می باشد ) یك شخص 100 پوندیتنها روی زحل 108 پوند وزن دارد زحل تنها سیاره ای در منظومه شمسی می باشد كه چگال كمتری از آب دارا می باشد زحل اگر یك جرمی از آب به اندازه كافی وجود داشت روی آب شناور بود .

 

                   طول یك روز و یك سال در زحل

 

هر روزی در مریخ 2، 10 ساعت در زمین در بر می گیرد یك سال مریخ 46،29 سال زمین می باشد آن در طی 46، 29 سال زمین ، خورشید را یكبار دور می زند .

 

مدار و فاصله از خورشید

 

 

 زحل539/9 ای یو در میانگین از خورشید می باشد و حدود 30/9 بار دور از خورشید از زمین است در اپهلیون ( مكانی در مدارش جایی كه زحل نسبت به خورشید دورتر ین می باشد ) زحل 000،000،10503 كیلو متر از خورشید قرار دارد در پریهلیون ( مكانی در مدارش جایی كه زحل نسبت به خورشید نزدیكترین می باشد ) زحل 000،000،348، 1 كیلو متر از خورشید قرار دارد.

 

درجه حرارت زحل

 

درجه حرارت زحل ( در بالای ابر ) 88 لكیوین ( 185 درجه سانتی گراد و290 فارنهایت ) می باشد.

 

ماهها

 

زحل دارای دوجین از ماه می باشد ( 33كشف شده در آگست 2004 ) آن 18 ماه نامگذاری شده دارد شامل تیتان ( بزرگترین ) هییا ، آی اپتس ، دایون ، تیتس ، سنلادوس ، میماس ،هی پرین ، فواپ جانوس ، اپی مدس ، پاندورا ، پرامتس هلن ، تلستو ، اطلس ، كالیپسو وپن ( كوچكترین ماه زحل نامگذاری شده است ) می باشد در ابتدا یك دوجین دیگر هم ملاحظه شده است ( اما هنوز نامگذاری نشده است ) برای اطلاعات بیشتر در مورد ماههای زحل ، اینجا را كیلیك كنید .

 

بازدید فضا  پیما

 

زحل توسط پیونر 11 ( در 1979 ) و توسط ویاگر 1 ویاگر  2  كاسینی دیده شده است .یك فضا پیما برای بخش حلقه های زحل نامگذاری شده است و آن در این راه می باشد و در سال 2004 خواهد رسید

 

مقایسه زمین – زحل

 

 

نام زحل و سمبل

آن برای خدای روحی نامگذاری شده است.



   
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 22 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی
در طول ترم
سه روز مانده به امتحان:



دو روز مانده به امتحان:

شب امتحان


یک ساعت مانده به امتحان:

سر جلسه امتحان

هنگام خروج از جلسه:

یک هفته بعد از امتحان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

حضرت امام مهدی (عج) مصلح کل، دوازدهمین پیشوای شیعیان، یگانه فرزند حضرت امام حسن عسکری (ع) است که در روز پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری در شهر سامرا چشم به دیدار جهان گشود . آن حضرت در پنج سالگی به مقام امامت رسید . در میان امامان معصوم (ع) سه امام در خردسالی به امامت رسیدند: امام جواد (ع) در هفت سالگی، امام هادی (ع) در نه سالگی و حضرت مهدی (عج) در پنج سالگی .
از این رو، از همان عصر امامت امام رضا (ع) به بعد، این سؤال مطرح شد که با توجه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانی در خردسالی به امامت می رسد؟ چرا که دوران شکوفایی رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگی شروع و در چهل سالگی به تکامل می رسد . و نظر به این که این مساله در مورد امامان (ع) نخستین بار در مورد حضرت جواد (ع) رخ داد، در آن عصر، از جنجالی ترین مسائل روز بود .
حضرت رضا (ع) قبل از امامت امام جواد (ع) به بیان پاسخ این سؤال می پرداختند، و با روشن گری و آگاهی بخشی، اذهان را روشن می ساختند .
گاهی این مساله به گونه های دیگر، در نزد بستگان امامان (ع) مطرح می شد، و آنها نیز به پاسخ آن می پرداختند; به عنوان نمونه محدث خبیر کلینی از محمد بن حسن بن عماد روایت می کند که گفت: من در حضور علی بن جعفر (عموی بزرگوار حضرت رضا (ع)) در مسجدالنبی نشسته بودم، دو سال بود که در مسجد رسول خدا (ص) به درس او می رفتم و از محضرش مستفیض می شدم، یک روز ناگاه دیدم حضرت جواد (ع) در خردسالی در مسجدالنبی (ص) به نزد علی بن جعفر (ع) آمد، علی بن جعفر (ع) تا آن حضرت را دید، شتابان برخاست و با پای برهنه و بدون ردا به سوی حضرت جواد (ع) رفت و دست او را بوسید و به او احترام شایان نمود، حضرت جواد (ع) به او فرمود: «ای عمو، بنشین خدا تو را رحمت کند» . علی بن جعفر گفت: ای آقای من چگونه بنشینم با این که تو ایستاده ای؟ هنگامی که علی بن جعفر به مجلس درس خود بازگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش کردند و به او گفتند: «تو عموی پدر حضرت جواد (ع) هستی، در عین حال با این سن و سال، این گونه در برابر حضرت جواد (ع) که خردسال است فروتنی می کنی و دستش را می بوسی و آن همه احترام شایان می نمایی؟» علی بن جعفر (ع) گفت: ساکت باشید . آن گاه محاسن خود را به دست گرفت و گفت:
«اذا کان الله عزوجل لم یؤهل هذا الشیبة و اهل هذا الفتی و وضعه حیث وضعه، انکر فضله، نعوذ بالله مما تقولون بل انا له عبد; اگر خداوند صاحب این ریش سفید را شایسته (امامت) ندانست، و این نوجوان را سزاوار دانست، و به او چنان مقامی داد، آیا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن ناروای شما . من غلام و برده او هستم و او مولای من است » .
بایسته است بدانیم جایگاه اعتقاد به امامت و ائمه معصومین علیهم السلام نزد شیعه بسیار والا و ارزشمند است به گونه ای که اعتقاد به امامت در نگاه ایشان در ردیف اعتقاد به خداوند و پیامبرصلی الله علیه وآله قلمداد شده است . از نگاه شیعه خداوند متعال مقام امامت و ولایت را به جهت قابلیتهای ذاتی به افرادی خاص عطا فرموده و تنها از طرف ذات اوست که امام بر جامعه نصب می گردد .
شیعه این اعتقاد راسخ را از آیات و روایات به دست آورده که برخی از موارد آنها بدین قرارند:
1 - امامت امری قراردادی و از طرف پروردگار متعال است .
عمرو بن اشعث گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: «اترون الموصی منا یوصی الی من یرید؟ لا والله ولکن عهد من الله ورسوله صلی الله علیه وآله لرجل فرجل حتی ینتهی الامر الی صاحبه; (1)
شما گمان می کنید هر کس از ما امامان که وصیت می کند، به هر کس بخواهد وصیت می کند؟ ! نه به خدا، چنین نیست، بلکه امر امامت عهد و فرمانی است از جانب خدا و رسول صلی الله علیه وآله برای فردی پس از شخص دیگر (از خانواده ما) تا به صاحبش برسد .» 
2 - فرمان پذیری از امام همسان اطاعت از پروردگار و پیامبرصلی الله علیه وآله است . شیعه معتقد است که ائمه معصومین علیهم السلام تنها مصداق اولی الامر هستند و خداوند در قرآن فرمان به پیروی از ایشان داده است . آنجا که می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم » ; (2)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و اولیای امر خود [نیز] اطاعت کنید .»یکی از مواردی که اطاعت و پیروی از امام در آن واجب است، مسئله جانشینی می باشد، به این معنا که وقتی امامی به عنوان پیشوای معصوم جانشین خود را معرفی کرد جای هیچگونه تردید باقی نخواهد ماند و بر دیگران واجب است امامت او را بپذیرند; اگر چه در سن و سال کودکی باشد .
3 - امامت عهدی است که هرگز به ستمگران نمی رسد .
خداوند متعال پس از آنکه ابراهیم علیه السلام را به مقام امامت بشارت داد، در جواب او که پرسید: آیا این شرافت نصیب ذریه ام نیز می گردد؟ فرمود: «ولا ینال عهدی الظالمین » ; (3)
«پیمان من به ظالمان نمی رسد .» 4 - امامت روح تمامی دستورات الهی، مکمل دین و متمم نعمتهای الهی است . خداوند متعال انجام امر خطیر رسالت را منوط به نصب جانشین دانسته و می فرماید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته » ; (4)
«ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است را ابلاغ کن و اگر چنین نکنی پیامش را نرسانده ای .» این امر بسیار با عظمت همانا اعلام امامت و خلافت علی علیه السلام بود .
حال که چنین است، چگونه پرنده خیال ما بر بام بلند معرفت ایشان جای خواهد گرفت؟ جز اینکه انفاس قدسی خود آن انوار پاک دست ناز خویش دراز کرده، دست نیاز ما باز گیرند و چه جای این سؤال و خرده گیری که خداوند چگونه این مقام به کودکی ارزانی می دارد؟ نه تنها در بین ائمه چنین امری بی سابقه نبوده که در بین پیامبران الهی نیز دست قدرت الهی چنین امری را رقم زده است .
 

امامان جواد ، هادی و مهدی 
قبل از حضرت مهدی علیه السلام به دو امام (جوادعلیه السلام و هادی علیه السلام) قبل از سن بلوغ مقام امامت عطا شده است و این شاید خود به نوعی ایجاد آمادگی برای پذیرش امامت حضرت مهدی علیه السلام در سن کودکی بود .
در سلسله امامت اولین امامی که در سن کودکی به امامت رسید نهمین پیشوای شیعیان بود و از آنجا که این مسئله در دوران امامت بی سابقه بود، مورد پرسش و شک عده ای قرار گرفت و در این رهگذر با تصریح امام رضاعلیه السلام و بیاناتی از خود آن امام قلب شیعیان آرام گرفت .
«عن معمر بن خلاد قال: سمعت الرضاعلیه السلام وذکر شیئا فقال: ما حاجتکم الی ذلک؟ هذا ابو جعفر قد اجلسته مجلسی وصیرته مکانی وقال: انا اهل بیت یتوارث اصاغرنا عن اکابرنا القذة بالقذة; (7)
معمر بن خلاد گوید: از امام رضاعلیه السلام شنیدم که مطلبی [راجع به امر امامت] بیان کرد و سپس فرمود: شما چه احتیاجی به این موضوع دارید؟ این ابو جعفر است که او را به جای خود نشانیده و قائم مقام خود ساخته ام، و فرمود: ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث می برند .» این روایت بیانگر این حقیقت است که مقام امامت ربطی به کمی و زیادی سن ندارد .
صفوان بن یحیی گوید: به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: پیش از آنکه خدا ابی جعفرعلیه السلام را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما می پرسیدیم و شما می فرمودید: خدا به من پسری عنایت می کند، اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد، اگر خدای ناخواسته برای شما پیش آمدی کند، به که بگرویم؟ حضرت با دست اشاره به ابی جعفرعلیه السلام فرمود که در برابرش ایستاده بود . عرض کردم: قربانت گردم، این پسر سه ساله است! ! فرمود: «وما یضره من ذلک فقد قام عیسی بالحجة وهو ابن ثلاث سنین; (8)
چه مانعی دارد؟ عیسی علیه السلام سه ساله بود که به حجت قیام کرد .» 
همانگونه که خداوند قادر متعال، مقام نبوت را به خردسالی عطا فرمود مقام امامت را نیز می تواند به انسانی با تمام صفات لازم در سن کودکی عطا فرماید .
علی بن اسباط گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم که به طرف من می آمد، من نگاهم را به او تیز کردم و به سر و پایش نگاه می کردم تا اندازه و قامتش را برای اهل شهر خود (شیعیان) وصف کنم، در آن میان که من او را ورانداز می کردم، حضرت بنشست و فرمود: «یا علی! ان الله احتج فی الامامة بمثل ما احتج به فی النبوة . فقال: «وآتیناه الحکم صبیا» ، «ولما بلغ اشده » ، «وبلغ اربعین سنة » فقد یجوز ان یؤتی الحکمة وهو صبی ویجوز ان یؤتاها وهو ابن اربعین سنة; (9)
«ای علی! خدا حجت درباره امامت را به مانند حجت درباره نبوت آورده و فرموده است: «حکم نبوت را در کودکی به او دادیم » ، «و چون به رشد، رسید» ، «و به چهل سالگی رسید» ، پس رواست که [به شخصی] در کودکی حکم داده شود (چنانچه به یحیی علیه السلام داده شد) و رواست که در چهل سالگی داده شود (چنانچه به یوسف علیه السلام داده شد).» 
و البته کم نبودند انسانهای وارسته ای که در برابر فرمایش امام علیه السلام سر تعظیم و قبول فرود می آورند و در برابر مشیت الهی با کمال رضایت آن را می پذیرفتند .
محمد بن حسن بن عمار گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد (عموی امام رضاعلیه السلام) بودم و هر خبری که او از برادرش موسی بن جعفرعلیه السلام شنیده بود می نوشتم . روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم، ابو جعفر محمد بن علی الرضاعلیه السلام در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله بر او وارد شد، علی بن جعفر بر جست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد . ابوجعفر به او فرمود: ای عمو! بنشین، خدایت رحمت کند . او گفت: آقای من! چگونه من بنشینم و شما ایستاده باشید؟
چون علی بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده و می گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او اینگونه رفتار می کنید؟ ! او دست به ریش خود گرفت و گفت: خاموش باشید . اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار [امامت] ندانست و این کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامی داد، من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن شما، من بنده او هستم . (10) »
شیعه با این ذهنیت که مقام امامت به سن و سال خاصی مربوط نیست درباره امام جواد و امام هادی علیهما السلام چندان تردیدی به خود راه نداد، بویژه که حکام جور زمان هرچه تلاش کردند تا مسئله امامت را با مناظرات ساختگی دانشمندان بزرگ با این امامان خردسال خدشه دار کنند، شکست خوردند . اما این وضع درباره آخرین پیشوای شیعیان به کلی متفاوت شد، چرا که او هم در سن و سالی کمتر از دیگر ائمه به امامت رسید و هم به خاطر مصالحی ولادت آن حضرت نیز مخفیانه صورت پذیرفت و این برخی از شیعیان را دچار برخی تردیدها نمود و کار امام حسن عسکری علیه السلام را مشکل ساخت، اگر چه امامان پیشین تا حدودی زمینه را مساعد کرده و شیعه را برای درک چنان روزی آماده ساخته بودند .
در غیبت نعمانی از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: «صاحب هذا الامر اصغرنا سنا واخملنا شخصا; (11)
صاحب این امر کم سن و سال ترین و گمنام ترین ماست .» 
اسماعیل بن بزیع گوید: از حضرت ابی جعفرعلیه السلام راجع به امامت پرسیدم و گفتم: آیا ممکن است امام از هفت سال کمتر داشته باشد؟ فرمود: «نعم واقل من خمس سنین; آری، کمتر از پنج سال هم می شود.» (12)
البته معرفی حضرت مهدی علیه السلام با دیگر ائمه این تفاوت را داشت که خواست الهی بر پنهان زیستن حضرت مهدی علیه السلام تعلق گرفته بود; بنابراین تنها افرادی خاص از ولادت آن حضرت خبردار شدند .
ضوء بن علی از مردی از اهل فارس نقل می کند که: به سامرا آمده و ملازم درب خانه امام حسن عسکری علیه السلام شدم . حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم، فرمود: برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم . فرمود: پس دربان ما باش . من همراه خادمان در خانه حضرت بودم . گاهی می رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می خریدم و زمانی که مردها در خانه بودند، بدون اجازه وارد می شدم . روزی بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، سپس با فریاد به من فرمود: بایست، حرکت مکن، من جرات در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکی که چیز سرپوشیده ای همراه داشت از نزد من گذشت، آنگاه مرا صدا زد که در آی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد . کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت به کنیز فرمود: روپوش از آنچه همراه داری بردار، کنیز از روی کودکی سفید و نیکو روی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم موی سبزی که به سیاهی آمیخته نبود از زیر گلویش تا نافش روئیده است، سپس فرمود: این است صاحب شما، و به کنیز امر فرمود که او را ببرد . سپس من آن کودک را ندیدم تا امام حسن علیه السلام وفات کرد . » (13)
عمرو اهوازی نیز گوید: امام حسن امامت در کودکی این حقیقت را روشن می سازد که اعطای مقام امامت بر اساس فضایل ذاتی است و این مربوط به روح متعالی انسانهای خاص است
عسکری علیه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود: «هذا صاحبکم;  این صاحب شماست .» (14)
در پایان این سؤال را مطرح می کنیم که علت نصب امامت در کودکی چیست و چرا مقام امامت در همه امامان در سن و سال بلوغ و رشد اعطا نشده است . به نظر می رسد که هر چند مصالح تام همه مقدرات و فرامین الهی بر ما روشن نیست، اما موارد ذیل را می توان به عنوان برخی از دلیلهای احتمالی این امر یادآور شد .

در پایان توجّه چند نكته بایسته است :
T}یك. پیشینه نبوّت و امامت در كودكى‏{T
از نظر قرآن، نبوت و ولایت در كودكى، نه تنها، امرى ناشدنى نیست ؛ بلكه به صراحت از نبوّت حضرت عیسى«ع» و اعطاى حكمت به حضرت یحیى خبر داده است. حتّى این مسئله در جامعه شیعى، امرى عجیب و ناگهانى نبود ؛ بلكه قبل از امام مهدى(عج) نیز امام جواد و امام هادى«ع» به امامت رسیده بودند.
در این رابطه چند آیه و روایت نقل مى‏شود :
A}«آتَیْناهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا»{A؛ V}مریم (19)، آیه 12.{V ؛ «اى یحیى! تو كتاب (الهى) را به قوت بگیر و (ما) در همان سن كودكى به او حكم نبوت دادیم».
فخر رازى مى‏گوید : «مراد از حكم در آیه شریفه، همان نبوّت است ؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در كودكى محكم كرد و به او وحى فرستاد. چرا كه خداوند متعال حضرت یحیى و عیسى«ع» را در كودكى به پیامبرى برگزید! برخلاف حضرت موسى«ع» و حضرت محمد«ص» كه آنان را در بزرگ سالى به رسالت مبعوث كرد» V}تفسیر فخر رازى، ج 11، ص 192.{V.
T}ب. قرآن در زبان حضرت عیسى«ع»{T - كه در كودكى زبان به سخن گشود و جواب منكران را داد - چنین مى‏فرماید : A}«قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا»{A؛ V}مریم (19)، آیه 30.{V ؛ «(كودك) گفت : من بنده خداوند هستم ؛ (او) به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».
T}ج. امام على النقى«ع»{T، شش سال و پنج ماه از سنّ شریفش گذشته بود كه پدرش از دنیا رحلت فرمود و امامت به او منتقل شد V}مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 401.{V.
T}د. عبداللَّه بن جعفر {Tمى‏گوید : من و صفوان بن یحیى به خدمت امام رضا«ع» رسیدیم. ابوجعفر«ع» - كه سه سال از عمرش مى‏گذشت - ایستاده بود. عرض كردیم : خدا ما را فداى شما كند! اگر - پناه به خدا - اتفاقى بیفتد، چه كسى بعد از شما (امام‏) خواهد بود؟! آن حضرت به امام جواد، اشاره كرد و فرمود : این فرزندم. عرض كردیم : او با این سن و سال؟! فرمود : آرى، او با همین سن و سال. خداوند تبارك و تعالى با (وجود) عیساى دو ساله احتجاج كرد (و او را به نبوّت برگزید)» V}بحارالانوار، ج 50، ص 35، ح 23.{V.
T}ه. شیخ مفید {Tمى‏نویسد : «جمهور شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند كه رسول خدا«ص»، حضرت على«ع» را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت كرد ؛ در حالى كه سن او كم بود ؛ ولى از دیگر كودكان دعوت نكرد» V}فصول المختارة، ص 316.{V.
وى همچنین مى‏نویسد : «پیامبر اكرم«ص» همراه با حسن و حسین - در حالى كه آن دو طفلى بیش نبودند - با نصارا مباهله كرد و قبل از این واقعه، سابقه نداشت كه پیامبر به همراهى اطفال مباهله كرده باشد...» V}همان، ص 316.{V.
 

T}دو. لزوم شایستگى براى امامت‏{T
امامت و ولایت، مقام و منصبى است كه به لیاقت و شایستگى افراد بستگى دارد ؛ نه سن و سال آنان. ولایت و امامت، مقام بزرگى است كه واجد آن مقام، طورى احكام خدایى و علوم نبوّت را تحمّل و ضبط مى‏كند كه خطا، نسیان و عصیان در ساحت وجود مقدّسش راه ندارد و همواره با عوالم غیبى مرتبط بوده، از افاضات و اشراقات الهى، بهره‏مند مى‏گردد. به واسطه علم و عمل، پیشوا امام انسانیّت و نمونه و مظهر دین و حجّت خداوندى است. معلوم است كه هر كس قابلیت و استعداد احراز این مقام شامخ را ندارد ؛ بلكه باید از حیث روحى، در مرتبه اعلاى انسانیّت قرار گرفته، لیاقت ارتباط با عوالم غیبى و دریافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. از حیث تركیبات جسمانى و قواى دماغى نیز در كمال اعتدال باشد تا بتواند حقایق عالم هستى و افاضات غیبى را بدون خطا و اشتباه، به عالم الفاظ و معانى تنزّل دهد و به مردم ابلاغ كند.
پس پیغمبر و امام، از حیث آفرینش ممتازند و به واسطه همین استعداد و امتیاز ذاتى است كه خداى متعال، آنان را به مقام شامخ نبوّت یا امامت انتخاب مى‏كند. این امتیاز، از همان اوان كودكى، در آنان موجود است تا هر زمان كه صلاح بود و شرایط موجود شد و مانعى در كار نبود، آن افراد برجسته، رسماً به مقام و منصب نبوّت و امامت، منصوب و مأمور حفظ و تحمّل احكام شوند. این انتخاب و نصب ظاهرى ؛ همان طور كه مى‏تواند بعد از بلوغ یا در بزرگسالى انجام گیرد، ممكن است در ایام كودكى نیز تحقّق پذیرد V}دادگستر جهان، ص 122 و 123.{V.
بر این اساس امامت و ولایت (و نبوّت)، به سن و سال نیست ؛ بلكه به علم، دانایى، ورع، تقوا و سایر فضایل انسانى و اخلاقى است. حتّى دستگاه خلافت نیز به این حقیقت پى برده بود كه : «امامت زود هنگام»، پدیده‏اى اصیل و الهى است ؛ نه ساختگى و بى‏پشتوانه و عارى از واقعیت.

T}سه. امامت، منصبى الهى‏{T
مسئله امامت و ولایت، امرى شخصى، وراثتى و انتخابى نبوده و در حیطه اختیارات هیچ كس قرار ندارد ؛ بلكه این امر از جانب خدا و بر اساس خواست، اراده و نصب او است.
در واقع امامت براى ائمه اهل بیت«ع»، مركزیت قدرت و نفوذ حكومت - بسان خلفاى اموى و عباسى و فاطمى - نیست تا از پدر به پسر منتقل شود ؛ بلكه بر اساس انتخاب و فرمان الهى است ؛ از این رو امام كه فردى برگزیده از سوى خداى متعال است، در تمام زمینه‏ها، سرآمد و داراى علم و قدرت الهى است. پس اعطاى آن به بزرگسال یا كودك، در دست خدا و به خواست و اراده او است و او بهتر از همه مى‏داند كه امامت و ولایت را در كجا قرار دهد و چه كسى را به این مقام نصب كند A}«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»{A؛ V}انعام (6)، آیه 124.{V.
پس امامت حضرت مهدى(عج) نیز خارج از این مدار نبوده و بر اساس تدابیر و سنت‏هاى الهى صورت گرفته است. خداوند متعال - پس از آنكه حضرت ابراهیم«ع» را به امامت برگزید - به او فرمود : A}«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»{A؛ V}بقره (2)، آیه 124.{V ؛ «(به یاد آر) هنگامى كه خداوند، ابراهیم را به امورى چند امتحان كرد و او همه را به جاى آورد. خداوند، به او فرمود : من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم. ابراهیم پرسید : (آیا) این پیشوایى را به فرزندانم نیز عطا خواهى كرد؟ خداوند فرمود : عهد من (هرگز) به ستمكاران نمى‏ رسد».
در منابع تاریخى آمده است : بنى‏عامر خدمت رسول خدا«ص» رسیدند ؛ حضرت آنان را به سوى خدا دعوت نمود و نبوّت خود را بر آنها عرضه كرد. در این هنگام شخصى از آنان به پیامبر«ص» گفت : اگر ما با تو بر اسلام بیعت كردیم و خداوند تو را بر مخالفان غلبه داد ؛ آیا در خلافت بعد از تو سهمى داریم؟! آن حضرت فرمود : امر خلافت به دست خداوند است ؛ هر كجا كه بخواهد قرار مى‏دهد V}سیره ابن هشام، ح 2، ص 32.{V.

T}چهار. شهادت امامان و ضرورت نصب امام بعدى‏{T
یكى از نكات قابل توجّه درباره زندگى اهل بیت«ع»، فشارها، ظلم‏ها و سختگیرى‏هاى حاكمان جور علیه امامان«ع» است ؛ به طورى كه همه امامان شیعه، به دست ظالمان مقتول یا مسموم مى‏شدند و خطر جانى همیشه ایشان را تهدید مى‏كرد. چه بسا مى‏شد كه امامى به شهادت مى‏رسید، در حالى كه فرزند او در سنین كودكى قرار داشت و به ضرورت، همان كودك به مقام امامت مى‏رسید.
در فرهنگ اسلام، زمین نباید خالى از حجّت بماند و حتماً شخصى به عنوان واسطه فیض الهى و امام امت تعیین گردد ؛ پس شخص بعدى - هر چند در دوران كودكى قرار داشت - به مقام امامت مى‏رسید و خلیفه و حجت الهى بر روى زمین مى ‏گردید. در روایات آمده است : H}«لو بقیت الارضُ بغیر امام لساخت»{H؛ V}كافى، ج 1، ص 179، ح 10.{V ؛ «اگر زمین بدون امام باشد، (به یقین) در هم فرو مى‏ریزد».
بر این اساس وقتى امام مهدى(عج) پنج ساله بود، پدرش امام حسن عسكرى«ع» به شهادت رسید و از آنجایى كه زمین نباید خالى از حجّت مى‏ماند و مردم نیز باید امام و پیشوایى براى خود مى‏داشتند ؛ آن حضرت به امامت رسید و به عنوان آخرین وصّى و حجّت الهى، رهبرى آنان را در دست گرفت.
از طرف دیگر شاید این مسئله (رسیدن به امامت در سن كودكى) براى حفظ جان برخى از امامان، ضرورى بوده و دشمنان به تصوّر كودك بودن آنان، دست از ظلم و جنایت علیه ایشان بردارند. این مسئله در مورد امامان بعد از حضرت رضا«ع» اتفاق افتاد و به رغم كینه و بغض شدید خلفا نسبت به امامان، نتوانستند بعد از شهادت امام قبلى، آسیبى به امام بعدى برسانند و البته شاید دشمنان قدرت امامت را باور نمى‏كردند و آنها را خطرى براى حكومت و سلطه خود نمى‏دانستند. اگرچه جست‏وجوى شدید آنان از حضرت مهدى(عج) نیز، بیشتر ناشى از شنیدن روایات فراوان در مورد آخرین حجت الهى و قیام و انقلاب او علیه ظالمان و ستمگران بوده است و آنان با باور به این پیش گویى‏ها، در صدد چاره‏جویى و نابودى مهدى موعود بودند!! بدین جهت آن حضرت در پنهانى مى‏زیست و دور از چشم این حاكمان جور، هدایت و رهبرى مردم را در دست داشت.

T}امتحان و آزمون مؤمنان‏{T
شاید یكى از دلایل «امامت در كودكى»، آزمون مسلمانان و سنجش میزان اطاعت و حقّ‏پذیرى آنان بوده است. اگر كسى با ماهیت و ژرفاى امامت آشنا باشد و آن را مقامى از جانب خدا بداند ؛ چون و چرایى در سن امامان نخواهد داشت. اتفاقاً این مسئله در مورد امامان بعد از حضرت رضا«ع» - كه همگى در سن كودكى یا جوانى به امامت رسیدند - مصداق داشت و شیعیان كمتر دچار اختلاف، تشتّت، چند دستگى و انكار شدند ؛ در حالى كه قبل از حضرت رضا«ع»، فرقه ‏هاى مختلفى در میان شیعه پدید آمدند كه هر یك به امامت شخصى خاص قائل بودند ؛ البته كم نبودند انسان‏هاى وارسته و مطیعى كه در برابر فرمایش امام، سر تعظیم و قبول فرود مى‏آوردند و در برابر مشیّت الهى با كمال رضایت آن را مى‏پذیرفتند.
محمد بن حسن عمّار گوید :
«من دو سال نزد على بن جعفرمحمد (عموى امام رضا«ع») بودم و خبرى كه او از برادرش موسى بن جعفر«ع» شنیده بود، مى‏نوشتم. روزى در مدینه خدمتش نشسته بودم ؛ ابو جعفر محمد بن على‏الرضا (جواد)، در مسجد رسول خدا بر او وارد شد. على بن جعفر برخاست و بدون كفش و عبا به نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش كرد.
ابو جعفر به او فرمود : اى عمو! بنشین، خدایت رحمت كند. او گفت : آقاى من! چگونه من بنشینم و شما ایستاده باشید؟! چون على بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش كرده، گفتند : شما عموى پدر او هستید (چرا) با او این گونه رفتار مى‏كنید؟! او دست به ریش خود گرفت و گفت : خاموش باشید! اگر خداى عزّوجل این ریش سفید را سزاوار (امامت) ندانست و این كودك را شایسته و سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد ؛ (آیا) من فضیلت او را انكار كنم؟! پناه به خدا از سخن شما! من بنده (و مطیع) او هستم» V}كافى، ج 2، ص 322، ح 12.{V.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

وصیت امام

 

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گریبان بود، او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود، على علیه‌السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او می‌فرمود براى من فرق نمی‌كند كه مرگ به سراغ من آید و یا من به سوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود، على علیه السلام وصیت خود را به حسنین علیهماالسلام چنین بیان فرمود:

 

"اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما..."(4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش می‌كنم و این كه دنیا را نطلبید اگر چه ‏دنیا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) كار كنید، ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

 

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش می‌كنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (كه گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند، درباره همسایگان از خدا بترسید كه آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش می‌كرد تا این كه ما گمان كردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد. و بترسید از خدا درباره قرآن كه دیگران با عمل كردن به آن بر شما پیشى نگیرند، درباره نماز از خدا بترسید كه ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آن را خالى نگذارید كه اگر آن خالى بماند (از كیفر الهى) مهلت داده نمی‌شوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به یكدیگر باشید و از پشت كردن به هم و جدائى از یكدیگر دورى گزینید، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها می‌خوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

 

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه این كه بگوئید امیرالمؤمنین كشته شده ا ست در خون‌هاى مردم فرو روید و باید بدانید كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگرید زمانی كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنید و او را مثله نكنید كه من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود از مثله كردن اجتناب كنید اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

 

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نیز جهت عیادت به حضور وى مشرف می‌شدند و در آخرین ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهره‏مند می‌گشتند از جمله پندهاى حكیمانه او این بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و الیوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت می‌كنم.

 

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند كمى میل كرد و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شكنجه نكنید اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط یك ضربت به او بزنید زیرا او یك ضربت بیشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

 

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر یك ضربتى كه به من زده است یك ضربت به او بزن.

 

چون على علیه السلام در اثر سمى كه به وسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بی‌حال و قادر به حركت نبود لذا در این مدت نمازش را نشسته می‌خواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزدیك شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر كند.

 

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالی كه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاى آن جناب گوش می‌دادند، اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینك خلاصه آن:

 

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لایزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله علیه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزیده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده ‏و به روز رستاخیز از كیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

 

اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهیزكارى دعوت می‌كنم و به صبر و شكیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه می‌نمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش می‌كنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر می‌دارم، حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى كنید.

 

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت به ستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان، او را خشنود سازید، در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود هر كه یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او می‌شود و هر كس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او می‌باشد.

 

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیكى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى كرده و بیماران را عیادت كنید، چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مكنید و همیشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشید، با همسایه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنید كه از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با كمال میل و رغبت انجام دهید، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل كنید.

 

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مایگان و ناكسان دورى كنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید، اگر در زندگى امرى پیش آید كه پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید، در سختی‌ها و متاعب روزگار متكى به خدا باشید و در انجام هر كارى از او استعانت جوئید، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار كنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازید، كودكان خود را نوازش كنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید. اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالی كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار می‌داد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش می‌دادند، تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال می‌رساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

 

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه می‌كردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو می‌غلطید، حسن علیه السلام كه از همه نزدیكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس به صبر و بردبارى توصیه می‌كنم.

 

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

 

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین .


 

آخرین لحظات مولا

 

در این هنگام على علیه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

 

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

 

پس از اداى شهادتین آن لب‌هاى نیمه باز و نازنین به هم بسته شد و طایر روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت به پایان رسید. (1)

 

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیك سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود. امام حسن علیه السلام به اتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر به تجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش كرده بود براى این كه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعی كه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آن حضرت را از مدینه به عراق خواست هنگام رسیدن به كوفه به زیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.


 

آشكار شدن قبر مخفی حضرت علی علیه السلام

 

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل می‌كند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگ‌هاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید، و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى‌اسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد می‌كنم كه ترا از مكانت بیرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز این كه ایمن گردد!

هارون كه این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن مالید و گریست و سپس (به كوفه) برگشتیم.(6)

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حكایتى آمده است كه نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان كه از سلاطین آل عثمان و احداث كننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى می‌آمد به زیارت امیرالمؤمنین مشرف می‌شد، در نجف نزدیكى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در این خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا این كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پیاده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس كفش‌هاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوری كه پایش در اثر ریگ‌ها زخم شده بود. پس از فراغت از زیارت، آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یكى از مروجین رافضى‏ها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوان‌هاى پوسیده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او می‌رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مكالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید. (7)

همچنین صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل می‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادر فورا گفت: یدالله فوق ایدیهم. فرداى آن روز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید لذا آمدند و پرسیدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت همان سخن كه دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : امیر مسعود قضایی

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروه‌هاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

 

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، على علیه‌السلام گروه‌هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و مخصوصا از نیرنگ‌هاى عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در این هنگام تقدیر، سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

 

فراریان خوارج، مكه را مركز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در یكى از شب‌ها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین صحبت می‌كردند، در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزى و برادر كشى، معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام می‌باشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین به كلى آسوده شده و تكلیف خود را معین مى‏كنند، این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر یك از آنها داوطلب كشتن یكى از این سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گردید، برك بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشیده شد و براى این كه هر سه نفر در یك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار می‌مانند براى این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها براى انجام ماموریت خود به سوى مقصد روانه گردید، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.

 

برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف اول نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

 

معاویه زخم شدید برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز نزد او حاضر ساختند، معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنین كارى كردى؟

 

برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاویه گفت مقصودت چیست؟ برك گفت همین الان على را هم كشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و به روایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

 

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه كرد اظهار نمود كه اگر امیر اولادى نخواهد می‌توان آن را با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبدالله) براى من‏ كافى است. (1)

 

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

 

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش می‌كردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

 

بیچاره عمرو آن وقت فهمید كه اشتباها قاضى بی‌گناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من به جان خود بیمناك نیستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم! عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بكر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانكه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز كشته شدند.

 

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسید و بدون این كه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به دیدن یكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على علیه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولین برخورد دل از كف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

 

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!

 

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یك كنیز و یك غلام و كشتن على بن ابیطالب است.

 

ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نمی‌خواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنیز خواستى برایت فراهم می‌كنم اما كشتن على بن ابیطالب را من چگونه می‌توانم انجام دهم؟

 

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمی‌تواند به او دست یابد باید او را غافل گیر كنى و به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامیاب شوى و چنانچه در انجام این كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!! ابن ملجم كه دید قطام نیز از خوارج بوده و هم عقیده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نیامده‏ام مگر براى همین كار! قطام گفت من نیز در انجام این كار ترا یارى ‏می‌كنم و تنى چند به كمك تو می‌گمارم بدین جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از یك قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست كه در این مورد به ابن ملجم كمك نماید وردان نیز (به جهت بغضى كه با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

 

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را به نام شبیب كه با خوارج هم عقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را كه در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانید، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرارسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

 

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر می‌داد حتى در یكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شریفش كشید و فرمود شقى‏ترین مردم این موی‌ها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یكى از فرزندان خویش مهمان می‌شد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

 

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود، گاهى به آسمان نگاه می‌كرد و حركات ستارگان را در نظر می‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر می‌شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر می‌گشت به طوری كه ام كلثوم پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام، چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس می‌كنم كه لقاى حق فرارسیده است.

 

بالاخره آن شب تاریك و هولناك به پایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشیانه خود می‌خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا می‌خواستند از رفتن وى جلوگیرى كنند!

 

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز می‌دهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام‌كلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه باید جارى شود.

 

على علیه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد می‌زد لله الحكم لا لك یا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

 

خون از سر مبارك على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود:

 

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

 

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

 

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)

 

(شما را از خاك آفریدیم و به خاك بر می‌گردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان می‌كنیم) و شنیده شد كه در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

 

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء؛ به خدا سوگند ستون‌هاى هدایت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود.

 

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه به مسجد دویدند عده‏اى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش كردند، حسنین به اتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند، طبیب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاینه و آزمایش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمی‌رود .

 

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم كه از مرگ می‌هراسند با كمال بردبارى به حسنین علیهماالسلام وصیت فرمود. زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق‌تر از طفل براى پستان مادر بود!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات